نجات جان زن باردار
شرح واقعه نجات جان زن باردار در روستای نبی جان توسط تیم سلامت مرکز پیغام
شرح واقعه نجات جان زن باردار در روستای نبی جان توسط تیم سلامت مرکز پیغام
در تاریخ 21/11/93 از روستای نبی جان که از روستای کوهستانی ودور دست تحت پوشش مرکز بهداشتی ودرمانی پیغام می باشد تماس گرفته شد که خانم رقیه علیزاده دچار دردهای زایمانی شده و قبلا به ایشان توصیه شده بود که چند روز قبل اززایمان به شهرستان اهر که پدر ومادرش در آنجا زندگی میکنند برود ولی به آنجا نتوانسته بود برود اینجانب سکینه اصغری مامای مرکز پیغام به همراه اقای دکتر زارعی پزشک مرکز پیغام وآقای پناهی مربی مرکز پیغام بعداز برداشتن تجهیزات لازم سوار ماشین شده و از مرکز خارج شدیم ودر روستای مرزرود از بهورز مربوطه خانم محمدی تعدادی وسایل گرم و کلاه وچوب دستی به عنوان دفاع شخصی گرفتیم و به راه افتادیم تا به جایی رسیدیم که راه بوسیله برف بسته شده بود
دیگر ادامه راه بوسیله ماشین ناممکن شد تا اینکه مجبور شدیم پیاده راه را ادامه دهیم راه کوهستانی و پراز برف بودواز یک طرف هم باد بسیار شدیدی به همراه ذرات ریز برف می وزید و چون سربالایی و کوهستانی بود حتی نمی توانستیم خوب نفس بکشیم و صدای نفس نفسمان به گوش می رسید و از یک طرف هم سرفه می کردیم ولی این رو میدانستیم که اگر راه نرویم یخ میزنیم دیگر پاهایمان قدرت راه رفتن نداشتند من بسیار خسته شده بودم حتی دکتر زارعی و آقای پناهی نیز خسته شده بودند
دیگر امیدمان غیر ازخدا به کسی دیگری نبود که آقای دکتر زارعی به من گفتند که می توانی سوار بر اسب شوی اول با خودم گفتم اینجااسب کجا بود شاید دکتر خیالاتی شده که یک دفعه سرم را بلند کردم و دیدم که اسب در فاصله خیلی کمی از ما قرار دارد که از طرف اهالی روستا به کمکمان آمده بودند
خیلی سریع با اینکه تا بحال سوار اسب نشده بودم ولی چون خسته بودم سوار شدم یک عد پتو هم به من داده بودند که دائم باد از دستم میگرفت بعد از چند ساعت بالاخره به روستای نبی جان که خیلی دور دست ومحروم است رسیدیم بعد وارد خانه شدیم آنان خانواده بسیار فقیری بودند حتی یک بخاری نفتی هم نداشتند که خانه را گرم نگه دارند دور یک کورسی قدیمی جمع شده بودند که زیر آن یک تنور بود
ووضع زندگی آنان از نظر مالی بسیار فقیر و بی بضاعت بود وبعد از معاینه خانم متوجه شدیم که دچار سیستوسل شده است و شاید نتواند به راحتی زایمان کند فوری سرم رینگر وصل کردیم وچون هیچ امکاناتی نبود وبرق هم رفته بود و تلفن هم قطع شده بود خانم را آماده کردیم تا به بیمارستان کلیبر برسانیم
با آقای یوسفی مسئول امور عمومی مرکز بوسیله موبایل تماس گرفتیم تا راهکارهای لازم اتخاذ کند تا خانم با اورژانس هوایی به بیمارستان انتقال یابد که ایشان با هماهنگی فرماندار محترم شهرستان کلیبربه دلیل نامساعد بودن شرایط هوایی و نبود باند فرود امکان انتقال از طریق اور ژانس هوایی ناممکن شد
تمام اهالی روستای نبی جان بسیج شده بودند هرکس به نحوی کمک می کردند راهدارخانه هم آمده بود تا راه را باز کنند با کمک مردم حتی آقای پناهی و دکتر زارعی و مسئولین هلال احمر که هر کدام یک برف روب در دست داشتند راه را باز کردند
تا اینکه خانم بارداررابوسیله یک پاژن قدیمی که هر چهار چرخ آنرا زنجیر کرده بودند به بالای کوه رسانده وآنرا سوار بر آمبولانس کردیم من کنارش نشسته بودم تا درمواقع اظطراری به او کمک و همراهیش کنم تا اینکه بعد از مشقت زیاد و مکافات فراوان تواستیم خانم باردار را به به سلامت به بیمارستان انتقال دهیم همه ما با اینکه بدنمان بسیار درد می کرد
پاهایمان ورم کرده بود خیلی خسته شده بودیم ولی خوشحال از این بودیم که آنها سالم به بیمارستان تحویل داده شده اندو خدا را شکر کردیم که روز پر مخاطره ای را گذرانده بودیم با اینکه نزدیک بود به قیمت جانمان تمام شود .